تبليغاتX
خانه دوست...؟! - خانه‌‌ بی‌دوست!

خانه دوست...؟!

خانه‌‌ بی‌دوست!

    اینجا تو این تنهاترین شهر دنیا. تو یه عالمه دلتنگی و یه عالمه هجوم فکرهای بیهوده. یه اتاق خوابگاهی کوچیک و رادیو پیام و یه چای که خیلی وقته از دهن افتاده. می‌دونید چه چیزی آدم رو می‌تونه از هجوم این همه درد نجات بده؟

 یه دوست که برات یه عالمه حرف داره برات یه عالمه امید میاره و از تنهایی نجاتت میده. حالا این تنهاترین شهر دنیا رو به حال خودش بذار. بذار با این همه درد و داغ بمونه. دیگه اگه از پشت شیشه‌ی اتوبوس چشمت به پیرزنی افتاد که به یه دیوار آجری تکیه داده و مات‌ش برده، دیگه غصه‌ات نمیشه که به کی بگی که یه کم آروم‌تر یشی. راستی این و شنیدین: "دل بی‌دوست دلی غمگین است".

حالا اون دوست هم رفته. البته قول داده زود بگرده. و یه دوستی دیگه هم که اصلا معلوم نیست کجاست؟ و بقیه دوستام هم که... می‌بینید! خانه‌ی دوست ِ من مونده بی‌دوست...؟!

خانه‌ی دوست کجاست؟

در فلق بود که پرسید سوار

 

+ نوشته شده در  84/02/20ساعت   توسط كورش عنبرى  |