تبليغاتX
خانه دوست...؟!

خانه دوست...؟!

كارتون خواب‌ها

 

                      
                      سيد علی صالحى
            ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ    
 
  حالا آن سوى اين همه پنجره‌
شومينه‌‌ها روشن است
رختخواب‌ها گرم
سفره‌ها پر
دل‌ها خوش وُ
دنيا، دنياست براى خودش.
 
 پس وقت تقسيم جيره‌ى جهان
من كجا بودم
كه جز اين كارتن خيس وُ
اين زمستان زمهرير
چيزى نصيب‌ام نشد؟
خيابان خيس
مقوا خيس
تخته‌ها، كبريت‌، حلبى
چشم‌ها و چه‌كنم‌ها... خيس،
خواب و خيال شما چطور!؟
حالا خيلى‌ها
پشت پنجره ايستاده
با پياله‌ى گرم چاى‌شان در دست،
سرگرم تماشاى بارش برف‌اند
سرگرم فعل ماضى حرف‌اند
  و هى از سنگسار عدالت
احتمال آزادى آدمى سخن مى‌گويند!
من سردم است بى‌انصاف
من گرسنه‌ام بى‌انصاف
من بى‌پناهم بى‌انصاف
پس وقت تقسيم جيره‌ى جهان
من كجا بودم
كه هيچ كُنج دنجى از اين همه خانه
قسمت بى‌قرار  من نشد؟
پس اين حشرات كجا مى‌خوابند
كه فردا صبح... باز آفتاب را خواهند ديد.
هى زمستان ذليل‌كش، بى‌انصاف!
نگاه كن
آن سوى پل...
كليددار صندوق صدقات
با كاميون سنگين ثروت‌اش مى‌گذرد
من دارم مى‌ميرم
چراغ‌هاى لابى هتل روشن است
صداى استكان، يخ، الكل و آواز مى‌آيد.
آن سوى ديوارها
صداى سلام‌نوش روياى زندگى‌ست،
اين سوى ديوارها
وداع منجمد من است
با دنياى دشوارى
كه هرگز رنگ عدالت را نديده است.
به من بگو
 حشرات كجا مى‌خوابند
كه باز فردا صبح
آفتاب را خواهند ديد:
حقوق‌بشر، باد، رفراندوم، نفت
چپاول، دروغ، دمكراسى
خواب، خاورميانه، مرگ
تنهايى، ترس، تروريسم...
دريغا كلمات عليل
اين همه بي‌دليل
در دهان ياوه چه مى‌گويند؟
من سردم است
من گرسنه‌ام.
 

 

+ نوشته شده در  83/10/30ساعت   توسط كورش عنبرى  | 

دو راه‌حل برای يک مسئله!

ا

اين مطلب گرچه ربط زيادی به سينما ندارد اما با توجه اينکه مطالب سينمايی من در سايت پنجره قرار می‌گيرد، از اين پس اين وبلاگ را به گاه‌نوشت‌های که می‌نويسم اختصاص می‌دهم.

دو راه‌حل برای يک مسئله!

زان يار دل‌نوازم شكُريست باشكايت

گر نكته‌دان عشقی خوش بشنو اين حكايت

آوردن اين بيت از حافظ برای مطلبی كه می‌خواهم عنوان كنم شايد كمی بی‌ربط باشد و شايد هم منظور نظر جناب حافظ اين نبوده باشد، بهر حال برای سرآغاز سخن من می‌تواند بهانه‌ی خوبی باشد. يكی از دوستان، سايتی را بهم پيشنهاد داد تا ببينم. تصاوير و مطالبی كه در آن سايت بود بسيار تلخ و گزنده بود و تأثير نامطلوبی بر من برجا گذاشت. تصاويری از قتل و شكنجه كه هر روز در جای جای اين پهنه‌ی خاكی در جريان است. اما ديدن اين تصاوير به من كمكی كرد؟ دردی از من كم نمود؟ و يا روح آگاه بشريت را بيدار كرد؟

به باورم اين‌گونه به جهان نگريستن و آن را ارائه كردن هيچ كه كمكی و تلنگری نيست بلكه شوكی آنی و چند ساعته و حداكثر چند روزه است كه بعد از آن نه چيزی در خاطر می‌ماند و نه مرا به فكر وامی‌دارد تا برگردم و آن را در اعماق ذهنم بكاوم. برخورد با مسائل انسانی و فاجعه‌های بشری و در محدوده‌ی كوچك‌تر معضلات يك جامعه نه با تحريك احساسات و نه با ترويج تلخ‌انديشی و تزريق روح يأس و عصيان در ميان افراد جامعه به وجود می‌آيد، كه بازخورد اين گونه رفتارها مطمئناً قابل اعتماد و پايدار نيست، و به آن سرعتی كه به وجود می‌آيند به همان سرعت نيز از ميان می‌روند يا باعث مشكلات و بانی فجايع از نوع ديگری می‌شوند. تاريخ انقلاب‌ها و شورش‌های بزرگ مؤيد اين نكته است كه استفاده از جريان‌ها و قدرت توده‌ی به تنگ آمده از جور و خفقان قدرت‌مداران چيزی جز ديكتاتوری انقلابيون جديد در بر نداشته و فرزندان راستين انقلاب با آرمان‌های واقعی‌شان به قول لنين توسط خود انقلاب خورده‌ می‌شوند.تازه به فرض‌محال كه وضعيت پس از انقلاب برای عده‌ی كثيری راضی كننده باشد، اما بايد در نظر داشت كه هيچ قدرت و انديشه‌ی سياسیی بی‌مخالف نيست، آيا انقلابيون با آن شور خاص خود اجازه‌ی مخالفت با انقلاب را می‌دهند. بحث در اين مورد به درازا كشيد و از اصل موضوع دور شديم.

بی‌ترديد هر كسی كه وجدانی آگاه داشته باشد در برابر رنج‌های بشری و مشكلات جامعه‌اش نمی‌تواند بی‌تفاوت باشد اما راه‌حل‌های برای رفع آن‌ها و يا حداقل هم‌دردی با اين گونه مشكلات چه می‌تواند باشد.بی‌شك برانگيختن و جريحه‌دار كردن احساسات در اين راه نمی‌تواند كاری را پيش ببرد. ما شاهديم كه ساليان درازی است كه انديشمدان و متفكران در گذار از جامعه‌ی توده‌ای با ويژگی‌های خاص و اهداف مشخص خود و ايدئولوژی‌های متفاوت؛ تأكيد بر فردگرايی "individualism" و خردورزی"rationality" اجتماعی دارند. در نظم نوين جهانی، ارتباطات قبيله‌ی، دينی، نژادی،جنسيتی و تمامی وابستگی‌های كه ما را از ديگران جدا می‌سازد و باعث می‌شود تا ما از غير(غيرت، غيريت*) ما به عنوان گروهی با اهدافی خاص شناسايی شويم؛ معنای خود را از دست داده است. در اين جهان هر فرد با وجودی مستقل و آرای منحصر به همان فرد شناخته می‌شود كه مختار است تا گروه و جامعه‌ی هم‌سان و هم‌انديشه‌ی خود را بيابد و در آن مشاركت كند، در اين نظام برخلاف نظام كهن فرد است كه جامعه را می‌سازد و نه جامعه فرد را؛ جامعه به عنوان بستری برای تعامل با ديگران است. فرد هرگاه اراده كند می‌تواند جامعه‌ی را ترك كند و به جامعه‌ی ديگر كه خود را با آن همسان می‌بيند بپيوندد او به اين خاطر از طرف جامعه‌ی قبلی توبيخ يا مؤاخذه و مطرود نمی‌شود. در چنين اجتماع‌ِ انسانيی مطمئناً اصل يا پيش‌فرضی برای اعمال و كردار افراد آن نمی‌توان متصور شد بلكه اين خود افراد هستند كه با اراده‌‌ای آزاد به انتخاب دست می‌زنند و در حوزه‌ی تعاملات اجتماعی‌شان اين آزادی و اختيار را براي ديگران نيز قايل‌اند. اما نهادهای اجتماعی چه وظيفه‌ای در اين گونه اجتماع‌های دارند؟ آيا وضع قوانين و مقرارت در اين‌گونه از جوامع با اين اوصاف، برخلاف آزادی و اختيار فردی نيست؟

بی‌شك كمتر كسی بر اين باور است كه ، قوانينی كه توسط نهادهای اجتماعی و صرفاً به جهت رعايت حقوق جامعه و برقراری نظم و آسايش و رفاه وضع گرديده‌اند آزادی‌های فردی را به خطر می‌اندازند. روشن است ماداميكه اين قوانين به حوزه‌ی شخصی افراد وارد نشود و حريم‌ شخصی انسان‌ها را محترم بداند قابل اجرا و سودمند است و در غير اين صورت باعث تنش و مخالفت‌ در ميان افراد جامعه می‌گردد. در اين چنين وضعيتی در جوامعی كه اساس‌ش بر خردورزی است نحوه‌ی رفتار حاكميت سياسی با افراد از منظر وظيفه است، بدان معنی كه دولت به عنوان يك نهاد مدنی و سياسی موجبات رفع قوانين نادرست و رضايت افراد جامعه را فراهم سازد. با اين اوصاف هم به هر صورت اقليتی از شرايط ناراضی باقی خواهند ماند كه مجبور به مدارا(نه تسليم و موافقت) و يا ترك آن جامعه می‌شوند. رفتار مبتنی بر خردورزی نه تنها وظيفه‌ی نهادهای سياسی و اجتماعی است بلكه افراد نيز از اين قاعده مستثنی نيستند، بدين معنی كه مخالفت با يك سری از قواعد و اصول نهادينه‌شده و مورد قبول اكثريتی از يك جامعه (به نظر كه راه‌حل دموكراسی اكثريتی هم داراي مشكلاتي است اما راه جايگزين بهتری به دست نيامده ليكن بهرحال در اين وضعيت هم گروه‌ی ناراضی باقی خواهند ماند) نبايد با احساسی‌گری باشد. با اين حال بررسی و تعميق در پاره‌ی از مسائل به عهده‌ی نخبگان و پژوهش‌گران اجتماعی می‌باشد و در اين بين تضارب آرا و انديشه‌ها متفاوت كمك می‌كند تا راهكارهای مناسب براي هم‌زيستی افراد يك جامعه با خواست‌ها و افكار متفاوت پديد آيد و بستری برای زندگی بهتر برای همه.

حالا برگرديم به بيت آغازين كه از حافظ نقل كردم و ربط آن با مبحث ما؛ اين بيت نشانگر دو ديدگاه است كه در درون خود شاعر و تقريباً همه‌ی انسان‌ها می‌توان جست. آنچه كه ما را به شكر و رضايت از وضع موجود وامی‌دارد نحوه‌ی نگرش ما به قضيه‌‌ای است كه با آن برخورد داريم، بدين معنی ما مسئله را برای خود و از لحاظ روانی و عقلی چگونه تجزيه و تحليل می‌كنيم، و برخورد ما نيز متناسب با تجربيات و دانش و آگاهی‌مان متفاوت خواهد بود. تناقض موجود در شعر حافظ بر بستری رواني شكل می‌گيرد كه می‌تواند برای افراد مختلف معنا‌های متفاوت بيافريند. اما شكايت از چيست؟ اگر رضايتی وجود دارد پس از كی و يا از چه شكايت می‌كند؟ حافظ درس مهر و مدارا را به خوبی می‌داند و می‌داند كه اگر ”درين شب سياه“ هم ”از هر طرف “ كه برود تنها بر وحشت‌ش می‌افزايد پس بايد با صبر و طمئنينه و با خردورزی بر آن فايق آيد. با اين اوصاف اگر چه حافظ منتظر”كوكب هدايت“ است اما ما، انسان امروز نبايد روشنايی جز خرد بزرگ و روح بی‌انتهای بشری داشته باشيم  و پای در حل آنچه ما را و بشر را در خطر خشك‌مغزی‌های فزون تر و فجايع بيشتری قرار می‌دهد، در راه نهيم.

 

جهان را شگفتی ز كردار توست

هم از تو شكسته هم از تو دُرست

از اين دو يكی را نجنبيد مهر

خرد دور بُد، مهر ننمود چهر

 

كورش عنبری ـ آذر83


* رجوع شود به درآمدی بر جامعه‌شناسی اجماع و وفاق از حسین بشیریه ـ ناقد ـ شماره ۳ خرداد ۸۳

 

 

+ نوشته شده در  83/10/23ساعت   توسط كورش عنبرى  |